سرگرمی

داستان جالب توریست ثروتمند و تسویه حساب بدهکارها

مجموعه: داستانهای خواندنی (2) داستان کوتاه توریست ثروتمند و تسویه حساب بدهکارها   در شهری توریستی در گوشه ای از دنیا درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند و پولی در بساط هیچکس نیست، ناگهان، یک مرد مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

داستان کوتاه ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !

مجموعه: داستانهای خواندنی (2) روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند. آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

ماجرای جالب نیکی و بدی در تابلوی لئوناردو داوینچی!

مجموعه: داستانهای خواندنی لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو “شام آخر” دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست “نيکي” را به شکل عيسي” و “بدي” را به شکل “يهودا” يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير مي کرد.کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

داستان زیبای آهنگ زندگی

مجموعه: داستانهای خواندنی (2) در یکی از روزهای سرد زمستان در یکی از محلات فقیرنشین شهر صبح زود که مردم آن منطقه در حال رفتن به محل کارشان بودند، صدای زیبا و دلنشین ویولن از گوشه خرابه ای توجه آن ها را به خود جلب می کرد. مردم فقیر منطقه مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

دعا در حج

مجموعه: داستانهای خواندنی     سه نفر با هم به حج رفتند که دو نفر از آن ها از نظر مالی وضعیت خوبی داشتند.   یکی چون دست در حلقه کعبه زد، گفت: خدایا به شکرانه آن که مرا این جا آوردی «بلیان» و «بنفشه» را از غلامان خود آزاد مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

داستان زندگي زني كه مواد مي‌فروخت !

مجموعه: داستانهای خواندنی       بازگشت از تاريكي هيچ آدمي نيست كه در زندگي‌اش مشكلي نداشته باشد. من هم مثل بقيه.اين را «كامليا ـ ن» مي‌گويد و ادامه مي‌دهد: فقط بايد باور كني هر مشكلي را با تحمل مي‌شود حل كرد البته بايد از راه منطقي وارد شد.كامليا اكنون مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

داستان آموزنده " شکر گذار خدا باشیم "

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)       در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد روی اولین صندلی نشست.از کلاس های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن راداشت که مسیر خلوت بود…   اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد.   پسر جوانی روی مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

شام و شرمندگي

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)         دايي عباس تازه با نغمه ازدواج كرده بود. دايي، از اولين سفر بعد از ازدواجش كه برگشت، مرا صدا زد و گفت: «برو خونه نغمه خانوم اين‌ها بگو كه من اومدم، ايشالّاشب تشريف مي‌آرم.» بي بي كه شنيد به دايي تشر زد: مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

اگر دو مردخواهان یک زن باشند چه می شه؟

مجموعه: مطالب طنز و خنده دار           ببينيم اين دو مرد در ممالك مختلف چه كار مي كنن: توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه مرور بیشتر

توسط سارا، قبل
سرگرمی

هدیه باور نکردنی به دختر (طنز)

مجموعه: مطالب طنز و خنده دار دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ پسر: آره عزیز دلم دختر: منتظرم میمونی؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند پسر: منتظرت میمونم عشقم دختر: خیلی دوستت دارم مرور بیشتر

توسط سارا، قبل